زنده هایی که روزی 24 بار می میرند
چه حس قشنگی ست که دست هایت را فرو ببری تا ته، در جیب شلواری که بار اول است می پوشی اش ولی از بی پولی مفرط سوراخ ته اش را با سر انگشتانت لمس کنی و بیاندیشی به لحظه های ناب زیبای با هم بودن در کنار رودخانه ای که چشمه ی اشکش خشکیده بود و حالا از شدت فشار آب گاهی کفش ها عروسکی ات را خیس می کند که کنار محل همیشگی قرارهای کهنه تان نشسته ای و به جای خالیتان زل زده ای! رفتنت هم به دل نشست.... یک سال و اندی می گذرد و ما...... من و وبلاگم..... کمی..... بی خیال!! خلاصه این که: عزیزم تولد یک سالگی ات مبارک! اشک هایی روان می شوند به عرض زاینده رود خشکیده و به طول پاک کن کودکی هایم که خط می کشید بر سطح سفید دفتر سیاهم. و به ارتفاع پشت بام خانه مان که از آن بالا باغچه را سیراب می کند. حرکت آرامش روی سطح کبودی ست که کم کم می رود تا از افق نیلی به پرچین های سبز و تاریک تنهایی برسد. سطحی ۲*۲ در طراحی نقشه ی بی کسی های پنهانم. فقط ۳۰ ثانیه زمان دارید تا مساحتش را حساب کنید. این شب ها اصلا" روزهای خوبی نیستند! آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟! حرف هایی هست برای نگفتن "دکتر علی شریعتی"
در این حین آسمان کبود بر سرت نعره بزند و بغرد و تازیانه بکشد بر سر درختانی که به زور پناهنده شان شدی که:
"لحظه های زیبای با هم بودن سیری چند؟! چه حسی دارد که بدانی برای آخرین بار است می بینی اش؟!"
و سپس رحمت خدا را چون پتک بر سرت بکوبد که آب بر سرت!! از دستش دادی!
به چه دل خوش کردی؟! "حرف هایی برای نگفتن؟!" یا "ملودی زیبای lee scratch perry "
که هر دوی آن ها شاهد جاری شدن خطبه ی خاطراتتان بودند!
ادامه مطلب
و ارزش عمیق هرکسی
به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد .
و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن
و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی
که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم
و جلدش را به صاحبش پس دهم
و خود به کلبه ی بی در و پنجره ای بخزم
و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت .
| Design By : Night Skin |


